طنزهای یک م.ر.سیخونکچی

گاهی فقط میشود طنز نوشت!

طنزهای یک م.ر.سیخونکچی

گاهی فقط میشود طنز نوشت!

۶۲ مطلب با موضوع «جنبش سبز مغز پسته‌ای» ثبت شده است

کچل مغزپسته‌ای که می‌گن من هستم!

م.ر سیخونکچی | چهارشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۹:۰۴ ق.ظ | ۳ نظر

گفتگو با یک جنبش سبزه‌ای پیشرو


جنبش در آستانه اتمام ۵ سالگی خود پروژه‌ای را عملیاتی کرد که نشان می‌داد گذشت زمان هیچ خللی در بیشمار بودن این جنبش ایجاد نکرده است. اعضای این جنبش در عملیاتی هماهنگ و با حضور حداقل ۱۷ نفر، شاهد کچل شدن اعضا بود. اعضای این جنبش برای همدردی با زندانیان سیاسی و فتنه‌گر و منافقین و... سرهای خود را تراشیدند. در همین راستا ما با کلی بدبختی بالاخره یکی از این بیشمار‌ها را پیدا کرده و از او راز توفیق جنبش را پرسیدم. گفتگوی ما با او را در زیر می‌خوانید: 


خبرنگار: سلام. در ابتدا خودتون رو معرفی بفرمایید. 

بنده کچل مغز پسته‌ای هستم. 


خبرنگار: ممنون از این معرفی مختصر و مفید. لطفا قصدتان از کچل کردن سرتان را بفرمایید. 

کچل مغز پسته‌ای: بله. راستش بنده و دوستانم که جمعاً ۱۷ نفر شده و یک جمعیت بیشمار را تشکیل داده‌ایم برای نشان دادن همدردی خود با زندانیان این کار را انجام دادیم. 


خبرنگار: برنامه‌های بعدیتان چیست؟ 

کچل مغز پسته‌ای: بنده و دوستانم بیصبرانه منتظریم که شایعه برهنه کردن زندانیان هم به بیرون درز کنه تا با کمال میل برای همدردی برهنه بشیم! حدس می‌زنیم در این صورت اقبال هم به جنبش سبز بیشتر بشه و بتونیم رکورد ۳۰ نفر بیشمار رو جابجا کنیم! 


خبرنگار: موفق باشید! اما کمی هم از گذشته خود بگویید. برای رسیدن به این طرح کچلی چه مسیری را طی کردید. 

کچل مغز پسته‌ای: اتفاقا جپیش خوب کسی آمدید چون من از ابتدا در همه طرح‌ها حضور داشتم و واقعا اینطوری نبوده که در اولین قدم کچل بشیم! مامسیر طولانی رو طی کردیم تا به بلوغ لازم برای کچل شدن رسیدیم. 


خبرنگار: عجب! 

کچل مغز پسته‌ای: بله! ببینید ما طرح‌هایی مثل راهپیمایی سکوت رو داشتیم که در نوع خودش یک شکست تمام عیار بود و اگرچه مفتضح شدیم اما تونستیم باعث خنده خلق الله بشیم و از قدیم هم گفتن که همین کارهای خوب و شاد کردن مردمه که واسه آدم میمونه! 


خبرنگار: دیگه چی؟ 

کچل مغز پسته‌ای: ما طرح‌هایی مثل کثیف کاری در زمان برگزاری اجلاس کشورهای عضو عدم تعهد رو هم داشتیم. 


خبرنگار: خب، اون چی شد؟ 

کچل مغز پسته‌ای: ما تا تونستیم گند زدیم. یعنی با توجه به اینکه اساسا تخصص خاصی در گند زدن داریم، سعی کردیم با بیشترین ظرفیت گند بزنیم که البتهدر این طرح هم به نتایج دلخواه نرسیدیم. 


خبرنگار: وا! چرا؟ 

کچل مغز پسته‌ای: چی بگم؟ بخاطر اینکه اکثر اعضای جنبش، جنبش رو مثل خیار به سواحل شمالی فروختند و ترجیه دادند بجای تلاش در راستای آرمانهای جنبش، از تعطیلات استفاده کنند وبرن کنار دریا بجنبونن! 


خبرنگار: اوهوم! دیگه چه طرح‌هایی داشتید؟ 

کچل مغز پسته‌ای: آرمانی‌ترین طرح ما زدن همزمان اتو‌ها به برق برای رفتن برق جمهوری اسلامی بود! 


خبرنگار: یعنی جدا شما اتو‌هایتان را به برق زدید که برق جمهوری اسلامی بره و نظام سرنگون بشه؟! 

کچل مغز پسته‌ای: بله، دقیقاً! 


خبرنگار: پیروز باشید! 

کچل مغز پسته‌ای: قربون شما! البته این طرح هم جواب نداد! 


خبرنگار: آخه چرا؟ حیف نبود طرح به این خوبی؟! 

کچل مغز پسته‌ای: والا خودمونم نمی‌دونیم چرا اینطوری شد. روی کاغذ باید جواب می‌داد. آخه مگه جمهوریاسلامی چقدر برق داره که ما هرچی اتو زدیم به پریز، برقای نظام تموم نشد؟! 


خبرنگار: شاید جنس اتو‌ها خوب نبوده! 

کچل مغز پسته‌ای: شاید! 


خبرنگار: بگذریم! طرح دیگه‌ای هم بود؟ 

کچل مغز پسته‌ای: بله، البته یه سری طرح‌ها هم بود که به مرحله اجرا نرسید. 


خبرنگار: چرا؟ 

کچل مغز پسته‌ای: چون بودار بود! 


خبرنگار: خاک عالم! مگه چی بود؟ 

کچل مغز پسته‌ای: بودار بود دیگه! 


خبرنگار: خب بودار یعنی چی؟ 

کچل مغز پسته‌ای: ببینید ما در راستای همون زدن اتو‌ها به پریز، تصمیم گرفتیم که همگی بصورت هزمان بریم دستشویی و بعد از باز کردن شیر آب، در ساعتی مشخصی و همزمان، با انگشت جلوی شلنگ آب رو بگیریم تا یکباره آب در لوله‌ها جمع شده و فشار آب بزنه سد‌ها رو بترکونه و نظام رو آب ببره! خب اون دستشویی بوداره دیگه! 


خبرنگار: عجب! پس به واقع باید شما رو یک کچل مغز پسته‌ای تمام عیار دونست. 

کچل مغز پسته‌ای: بله... من یک کچل دوست داشتنی هستم!

  • م.ر سیخونکچی

بعدی... لطفاً!

م.ر سیخونکچی | شنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۳، ۱۱:۲۰ ق.ظ | ۲ نظر

اشتون هم آمد؛ با دعوت آمد؛ استقبال ویژه اش را دید؛ گشت و گذارش را زد؛ ملاقاتهایش را کرد؛ با متهمان سیاسی دیدارش را کرد؛ راستی آزمایی اش را کرد؛ از مهمان نوازی ما ایرانی ها ابراز شگفت زدگی اش را کرد!؛ سوغاتی های ویژه ایرانی اش را گرفت؛ چلو کباب و بریون و دوغش را خورد؛ آروغش را زد، و رفت!

بعدی لطفآ!!


امیرحسین مانیان

  • م.ر سیخونکچی

رابطه شلوار، خنداندن، و خاتمی

م.ر سیخونکچی | چهارشنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۲، ۰۱:۵۲ ب.ظ | ۱۸ نظر

رضا عطاران بعد از اینکه گفت «برای خنداندن مردم حاضرم شلوارم را هم پایین بکشم» به دیدار محمد خاتمی رئیس جمهور اسبق رفت. به نظر شما این دو اتفاق چه ارتباطی با هم دارند؟!

  • م.ر سیخونکچی

ما خیلی هنری هستم و کلاً هم از سینمای دولتی بدمان می‌آید!

م.ر سیخونکچی | دوشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۲، ۱۰:۲۱ ق.ظ | ۵ نظر

جشنواره فیلم فجر خیلی مهم است. اصلاً انقدر مهم است که نگو. اصلاًتر مگر می‌شود آنهمه آدم خوش تیپ یک جایی جمع شوند و آنجا مهم نباشد؟! اما امسال اختتامیه این جشنواره علاوه بر خوش‌تیپ بودن حاضران، به دلایل دیگر هم مهم بود. آمدن دولت تدبیر و امید(فرشته) و بیرون رفتن دولت سابق(دیو!) که با بیرون رفتن خود باعث شده بود فرشته درآید موجب شد تا خیلی از حاضران در افشانی بکنند. این درافشانی‌ها به قدری سیاسی بود که از وسط های مراسم برخی افراد ترسیدند که نکند اشتباه آمده و در یک میتینگ سیاسی نشسته‌اند و خودشان هم خبر ندارند. حالا بگذریم که از افراد کاملا هنری که در مراسم بودند مانند همسر و دختر آقای هاشمی رفسنجانی!

در همین راستا پیشنهاد می‌شود از سال بعد کنگره مرکزی حزب اعتدال و توسعه و اختتامیه جشنواره فیلم فجر بصورت همزمان برگزار شود تا هم در هزینه‌ها صرفه‌جویی شود و هم در عقده گشایی دوستان صرفه جویی صورت گیرد.
 در این صورت احتمالاً گزارش رسانه‌ها از آن اختتامیه-کنگره به شرح زیر خواهد بود:

مجری: خب... خیلی خوشحالم که در این جمع هنری سیاسی مجری گری می‌کنم. شما هم خوشحالید؟
جمعیت:  ببععععله!
مجری: خودم می‌دونستم! اصلاً مگه میشه یه همچین دولتی سر کار باشه و ما خوشحال نباشیم؟ دولت از این خوشحال‌تر داریم؟ نه داریم؟ ملت... داریم؟
جمعیت:   ننننخخخخیییر.
مجری: خب دیگه لوس بازی بسه! با از بین رفتن دولت قبلی، سیاست از سینما کلاً بیرون رفت و الان سینما اصلاً توسط مسئولان سیاسی مدیریت نمیشه. به همین دلیل خواهشمندم از رئیس گروه مشاوران حلقه استراتژیک معاون سیاسی ریاست جمهوری تا برای سخنرانی پشت تریبون قرار بگیرند.
رئیس گروه مشاوران حلقه استراتژیک معاون سیاسی ریاست جمهوری: بنده خیلی خوشحالم که در جمع شما هنر دوستانِ سیاست‌بیزار! صحبت می‌کنم. من در اینجا به همین جمله بسنده می‌کنم که سینما خیلی مهم است. همین. بیش از این چیزی ندارم که بگویم. همین هم از سرتان زیاد است. بروید حالش را ببرید مطرب‌ها!
مجری: چقدر آدم کولی بودند این آقای مسئول! آدم عشق می‌کند از این مسئولین هنر دوست هنر فهم هنر شناس! شما هم کیف می‌کنید ملت؟!
جمعیت :  بببععععلللله!
مجری: باید هم کیف کنید. بعد از اون دولت نکبتی مگه جرأت دارید کیف نکنید؟! جرأت دارید ملت؟ اگر جرأت دارید بگید تا اسمتون رو بدم به یک آشنا که مشاور غیرامنیتی رئیس جمهور است!
جمعیت: نه... نداریم!
مجری: آفرین به شما هنرمندان که پیام 24 خرداد رو خیلی خوب دریافت کردید! اما در مورد جایزه‌های سینمایی. من اسامی بخش اول برگزیدگان رو پشت سر هم دیگه می‌خونم و خودشون سریع بیان بالا سیمرغشون رو از روی میز بردارن و برن پایین. هر کدوم هم قبل از پایین رفتن باید یه کنایه‌ای چیزی به دولت قبل یا نظام بندازن. اگر هم کسی سیمرغش رو به رئیس جمهور تقدیم کنه که دو امتیاز مثبت داره و بیرون سالن باهاش نقداً حساب میشه. ولی کنایه رو فراموش نکنن. اصلاً مگه اختتامیه بدون کنایه میشه؟ میشه ملت؟ داریم؟
جمعیت؟ نه... نداریم!
مجری: آفرین به شما ملت فهیم که می‌دونید چی داریم و چی نداریم. خب به علت ضیق وقت و البته اهمیت هنر مجبوریم سیمرغ ها رو از همینجا پرت کنیم تو بغل برگزیدگان تا برسیم به اصل برنامه کاملاً هنری امشب. از آنجا که میدونید هنر خیلی چیز خوبی‌ست در اختتامیه جشنواره فیلم فجر برای شورای سیاستگذاری حزب اعتدال و توسعه هم رأی گیری خواهد شد. واجدین شرایط رأی گیری رأی های خودشون رو به گلدان ها بندازن.
راستی همین الان به من گفتن که یکی از کارگردان ها جای یکی از چهره‌های سیاسی نشسته. با کمال احترام به ساحت هنر خدمت آن کارگردان عزیز عرض میکنم که پاشو مردک جلمبر بی‌سواد از جای خاصی تغذیه شو! پاشو ببینم! خجالت نمیکشی جای آقای (...) نشستی؟! پاشو یه لنگه پا وایسا ببینم! دستاتم بگیر بالا. یالّا!
جمعیت: یالّا... یالّا...
مجری: همین الان خبردار شدم که بخاطر این جسارت که ساحت هنر به ساحت سیاست کرد همه مسئولان سیاسی و دولتی جلسه را ترک کرده و 11 تا سخنرانی بعدی ما که قرار بود توسط اینها انجام شود رفته روی هوا. من هم در همینجا به نشانه اعتراض تریبون را ترک کرده و شما را به آقایی که آشنا هستند و اصلاً سوابق امنیتی نداشته و از بیخ فرهنگی هستند می‌سپارم. باشد که رستگار شوید!

  • م.ر سیخونکچی

حرفهای در گوشی مجمع روحانیون در حرم امام

م.ر سیخونکچی | شنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۲، ۱۲:۰۴ ب.ظ | ۵ نظر

همانطور که در عکس زیر می‌بینید اعضای مجمع روحانیون مبارز ضمن حضور در حرم امام با آرمان های امام راحل تجدید پیمان کردند. به همین راحتی! یعنی به همین راحتی که شما این یک جمله را خواندید اعضای مجمع روحانیون مبارز که محمد خاتمی و موسوی خوئینی ها تنها دو نفر از افتخارات آن جمع هستند، بی‌خیال همه گندکاری‌هایشان در فتنه 88 رفتند در حرم امام و تازه با آرمان های امام تجدید پیمان هم کردند. در برخی عکس ها حتی مشخص است که آنها به ضریح امام چنگ زده و مشغول نجوا کردن هستند. خبرنگار ما با نفوذ در آنها توانست برخی از جملاتی را که سه تن از آنها با امام نجوا کردند بشنود که در زیر می‌خوانید:

 محمد خاتمی: سلام امام! راستش خیلی دوست داشتم قبل از اینکه یکی از سران فتنه باشم خدمت برسم اما فرصت نشد! حالا هم عیبی نداره، عوضش این دیدار خاطره همه لحظاتی که مجبور بودی با بنی‌صدر دیدار کنی رو برات زنده میکنه! به هر حال من هم الان برای خودم کلی سران فتنه هستم و دارم سعی میکنم بتونم به اندازه بنی‌صدر کارنامه‌ام رو سیاه کنم! حالا بخشی از راه رو تو فتنه 88 رفتم و امیدوارم در ادامه هم بتونم این راه رو ادامه بدم.


 موسوی خوئینی‌ها: سلام عرض می کنم حضرت امام. راستش حالا که پا داده بعد از چهار سال بیایم اینجا می‌خواستم خدمتتون عرض کنم که بالاخره دنیا عوض شده دیگه، خب من هم عوض شدم! گناه نکردم که، فقط عوض شدم! خواستم عرض کنم که شاید تو این چهار سال کلی پیش شما چوغولی ما رو کرده باشن اما خدا میدونه همه‌اش دروغه. من هنوز به آرمان شما پایبندم. فقط تو فتنه 88 یه نقش کوچولویی داشتم و مجمع هم فقط از مردم خواسته بود بریزن تو خیابون که خیلی اتفاقی تاریخ این درخواست با تاریخ قیام مسلحانه منافقین یکی شده بود! خدا وکیلی تقصیر ماست؟ منافقین نباید 30 خرداد قیام مسلحانه می کردن خب! به ما چه! حالا یه عده میان میگن که ما فتنه گر هستیم و مجمع کارنامه‌اش سیاهه. بابا چرا دروغ میگن آخه. مگر یه ذره آب به آسیاب دشمن ریختن و آشوب کردن کارنامه سفید ما رو سیاه میکنه؟! خلاصه الان هم اومدم چسبیدم به ضریح که در گوشی بگم یه وقت حرفای این آدما رو باور نکنید ها. ما به آرمان انقلاب پایبندیم، جون شما!


 محمدعلی ابطحی: سلام امام جون، چطوری؟ راستش من خیلی حرف ندارم بزنم. یعنی من کلا حرف جدی بلد نیستم بزنم. معمولا بلدم جک بگم و عکس خنده‌دار بندازم تا ملت بخندن. وبلاگم رو که دیدید؟ راستش فقط یه سری حرف جدی تو عمرم زدم که اون هم تو اعترافاتم تو دادگاهم بعد از فتنه بوده. اونا رو هم که حتما خودتون شنیدید دیگه.  خلاصه من نمیدونم چرا انقدر من رو جدی میگرن؟ شما هم خیلی من رو جدی نگیرید! بچه‌ها گفتن بیا بریم حرم، من هم اومدم وگرنه من کجا، حرم شما کجا؟ من خیلی وقته این حرف ها رو ترک کردم. یعنی کلا مجمع روحانیون ترک کرده! خدا حافظ!

  • م.ر سیخونکچی

خدا 4 سال بعد رو به خیر کنه!

م.ر سیخونکچی | سه شنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۲، ۱۲:۱۹ ب.ظ | ۲۳ نظر

قبل از انتخابات: شما خوبی، خانواده خوبن؟ فداتون بشم، قربون این ملت سرافراز و عزیز برم، چقدر شما ماهید، چقدر شما گلید، من خاک پای شمام، من نوکر شمام، شما اصلا بیا بزن تو گوش من... بیا بزن... جون من بیا بزن، نه آقا تا نزنی اصلا از جام تکون نمیخورم، بیا بزن...


دو ماه بعد: خدایا از استبداد رای و بستن دهان منتقدان به تو پناه میبرم.


هشت ماه بعد: منتقدان ژنو یک عده معدود کم سواد هستند.


یک سال بعد: یه عده آدم بو گندو‌ی پیف پیفو دارن از ما انتقاد میکنن.


دو سال بعد: هوی... دهنت رو ببند عوضی! میدونی از کی داری انتقاد میکنی؟!


دو سال و نیم بعد: تو (...) میخوری انتقاد میکنی، مگه اینجا خونه باباته الدنگ؟! فکر کردی چون حقوقدانم جوابت رو نمیدم؟


سه سال بعد: من دهن تو رو سرویس میکنم...


سه سال و 11 ماه بعد: هر کی به من انتقاد کرده مادر فلانه! با توام... آره با توام ازگل عوضی! 


سه سال و 11 ماه و 28 روز بعد: من فداتون بشم! قربونتون برم، ملت نجیب و عزیز ایران... حال و احوال دهنتون چطوره؟!...

  • م.ر سیخونکچی

آشتی زورچپانی!

م.ر سیخونکچی | شنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۲، ۰۲:۳۰ ب.ظ | ۰ نظر

عصر روز دوشنبه هفته ای که گذشت نه، صبح روز چهارشنبه آن هفته! خلاصه یک روزی بعد از چهارمین سالگرد حماسه مردمی 9 دی، جلسه ای کاملا محرمانه و فوق سری با حضور سه تن از مهمترین سران فتنه در منزل یکی از آنان برگزار گردید. به گزارش خبرنگار اعزامی ما به این جلسه فوق خصوصی!! سران فتنه که نخواستند نامشان فاش شود طی یک مشاجره سه ساعته به بررسی احساسی تحولات سیاسی و اجتماعی جامعه ایران در چهار سال گذشته پرداختند. به گزارش خبرنگار نامرئی ما در این نشست، بخشی از این مشاجره به شرح زیر می باشد. (جهت جلوگیری از افشای نام سران فتنه سعی کردیم که نام آنها را به اختصار ذکر کنیم!)

میر.ح.م: واقعا در کجای دنیا یک کشور حاضر می شود به خاطر یک سوء تفاهم ساده نخست وزیر دوران سخت خود را اینگونه چیز و ذلیل کند؟! این مردم نشان دادند که لیاقت زحمات من در دوران جنگ را نداشتند و من الکی حرص و جوش معیشت و زندگی آنها را می خوردم. حالا باید خدا رو شکر کنیم که جرم ما فقط یک سوء تفاهم ساده بود! اگر اقدام علیه امنیت ملی می کردیم معلوم نبود چه بلایی سرمان می آمد!
سید. م.خ: شما که وضعتان خوب است. ناشکری نکنید! در خانه خود نشسته اید و بی هیچ غصه و استرسی دارید زندگی تان را می کنید. نظام هم که انقدر صبر و حوصله دارد که نه تنها محاکمه تان نکرده بلکه کلی هم از شما محافظت می کند! من بینوا اگر بنالم باز جا دارد!
م.ک.پ.ف! : تو چرا می نالی سید؟ راست راست داری در خیابان راه می روی و همایش و کنسرت شرکت می کنی و در اختتامیه ها و افتتاحیه ها کیک و شربت می لمبانی! باز ناله می کنی؟! خوشم به پررویی‌ات آمد!
سید.م.خ: شیخ فرتوت عزیز! من اگر در خیابان راه می روم راست راست نیست بلکه کج کج است! با هر قدمی که در خیابان برمی دارم جانم را هم از زمین جمع کرده و از ترس اینکه مردم خشمگین مرا تکه پاره نکنن، آیه الکرسی از زبانم نمی افتد! شما بروید خدا را شکر کنید که حداقل نظام محافظتان است!
میر.ح.م: مردم خشمگین؟! کدام مردم خشمگین؟! این مردم همگی خواستار آزادی ما هستند. دلشان برای من و بیانیه هایم لک زده است. مگر همین مردم نبودند که هشت ماه با جان و دل در راه آرمان های مان ایستادگی کردند و کلی چیز میز آتش زدند؟! آن تعداد افراد معدودی را که تو دیدی خشمگین هستند یا مزدوران نظامند یا از گرانی و تورم خونشان به جوش آمده است! تجمعات امسال در گرامیداشت نه دی هم توسط همین ها برگزار شد و لاغیر!
م.ک.پ.ف! : خوشم به هوشت آمد سید! اگر مردم با ما همراه نبودند که 87 درصد آنها در انتخابات 92 به کاندیدای ما رای نمی دادند!
سید.م.خ: 87 درصد؟! کاندیدای شما؟! سوء تفاهم شده دوستان! اولا این دوره بالاترین رای 51 درصد هم نبود! ثانیا ما اصلا کاندیدی در این دوره نداشتیم!
میر.ح.م: وقتی نظام اعلام می کند 51 درصد یعنی حداقل 87 درصد بوده است! اصلا از این حرفها بگذریم! تو که الان دستت به چند جا بند است و داری کم کم قصر در میروی! یک فکری هم به حال آزادی ما بکن. ما اینجا پوسیدیم! دلمان برای آب و هوای شمیران تنگ شده است! آن شب نشینی های پرملات! آن جلسات پر از نقل و نبات! سیدجان دستم به عبات!
م.ک.پ.ف! : منم می خواستم همین رو بگم!
سید.م.خ: نگران نباشید. ما با دوستان و شرکای داخل و خارج از کشور در حال حاضر پروژه ای را کلید زده ایم که به حول و قوه الهی یک آشتی زورچپانی با ملت داشته باشیم و به نظام هم بقبولانیم که گذشته ها را فراموش کرده و اکنون که فرصت خدمت گذاری مجدد ما و شما یاران دیرین نظام به این مردم فراهم شده است، این فرصت را به کام اکثریت مردم تلخ نکند! مطمئن باشید من تمام زورم را خواهم زد!

ابوالفضل اقبالی

  • م.ر سیخونکچی

انقدر تکذیب دوست دارم!

م.ر سیخونکچی | شنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۲، ۰۲:۲۸ ب.ظ | ۱ نظر

دقیقاً معلوم نیست از کی اما خیلی وقت است که سر به سر جراید و تیترهایشان گذاشتن کلی کیف می‌دهد. می‌گویید نه مطالب زیر را بخوانید:


 جراید: لولوی خطیبی برای ترساندن مجید جلالی در تراکتورسازی؟
م.ر.سیخونکچی: ظاهراً کودک درون جناب خبرنگار هنگام تیتر زدن خیلی سر حال تشریف داشته‌اند!


 جراید: آزمایش پهپادهای غیرنظامی آمریکا به زودی آغاز می شود.
م.ر.سیخونکچی: منظور از غیر نظامی این است که این پهبادها مسئولیت بمباران غیرنظامی‌ها را بعهده خواهند داشت؟


 جراید: بازدید رئیس جمهوری از مرکز نگهداری معلولان نارمک.
م.ر.سیخونکچی: دمش گرم؛ بی‌زحمت بگید برگشتنی، یه قیمت گوجه فرنگی هم بگیره!


 جراید: نامه روحانی به رئیس جمهور ونزوئلا.
م.ر.سیخونکچی: نکن آقا، نکن برادر من، حالا کشور قحطی است؟ با این کشورهای گداگدوره‌ی پیف پیفو کاری نداشته باش، برایت حرف در می‌آورند ها!


 جراید: عراقچی گفت پیشرفت‌های خوبی در نشست کارشناسی حاصل شده
م.ر.سیخونکچی: اصولاً در اکثر مذاکرات پیشرفتهای خوبی حاصل می‌شود، اما برای کدام طرفش مهم است اخوی جان!


 جراید: علی مطهری در واکنش به اعلام جرم علیه وی گفت اگر نماینده نتواند این مقدار هم حرف بزند پس مجلس را تعطیل کنند.
م.ر.سیخونکچی: خب میدونی علی جون! چشمشون ترسیده بنده‌های خدا، بالاخره خانواده از کنار نطق‌های شما رد میشه، میترسن یه وقت مثل اون دفعه معنی یه فحش رو ندونی و... خوبیت نداره خب!


 جراید: واردات بنزین چینی تکذیب شد
م.ر.سیخونکچی: انقدر تکذیب دوست دارم!


جراید: کمک شهرداری تهران برای رونق فضای کسب و کار
م.ر.سیخونکچی: کمک برای رونق فضای کسب و کار در تهران یا مشهد؟ تهران؟ آهان... منم گفتم... آخه دیگه تو مشهد بیکار پیدا نمیشه که، همه رونق گرفتن به لطف خدا و شهرداری تهران!

  • م.ر سیخونکچی

با یارانه نقدی 123 هزار میلیارد تومانی چه کارهایی می شد کرد؟!

م.ر سیخونکچی | دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۲، ۰۴:۳۷ ب.ظ | ۱۲ نظر

یکی از سایت‌های جالب که بنده خدا چند سال است بین چند چیز مانده و رویش نمی‌شود خیلی چیزها را واضح بگوید و مجبور است در کامنتها و از قول خوانندگانش آنها را بنویسد، تیتر زده «با یارانه نقدی 123 هزار میلیارد تومانی چه کارهایی می شد کرد؟» و طبیعتاً بعدش هم ژست گرفته که بله این پول هدر شد و... .

حالا ما هم چند کاری که می‌شد با این یارانه‌ها انجام داد را خدمت دوستانی که نتوانستند اینها را در مطلبشان بیاروند ذکر میکنیم تا دلشان خنک شود که بغیر از خودشان، یکی دیگر هم بفکرشان هست!

 

الف) می‌شد زد تو کار پسته! انقدر سود داره...

ب) می‌شد در چند کشور دیگر انقلاب مخملی راه انداخت اما خداوکیلی در ایران نمیشد هیچ غلطی کرد!

ج) می‌شد تا ابد حکم ماموریت پسر بابا در دانشگاه آزاد انگلیس را تمدید کرد و از اینجا حقوقش را داد.

د) می‌شد کل تهران را ساندویچی زد تا دخمل بابا مجبور نباشد برای ساندویچ خوردن برود وسط اغتشاش و ناغافل برای اغتشاشگران علامت پیروزی نشان دهد.

ه) می‌شد آن را تقسیم بر 600 میلیون تومان کرد و داد وزارت ارشاد تا بعنوان یارانه بدهد به بردار خوانده شهرستانی همین سایت محترم!!!

و) می‌شد با آن تعدادی خبرنگار و روشنفکر را سیر کرد و دهنشان را جوری بست که دیگر انقدر از دوزار پول رسیدن به مردم روستایی و شهرستانی و کمیته امدادی عصبانی نباشند.

ز) می‌شد چند هزار تا روح توافقنامه خرید و انبار کرد تا اگر به یکی اش تجاوز شد، یک روح دیگر را در توافقنامه بدمیم تا به هیچ وجه به خود توافقنامه آسیبی نرسد و هی فقط به روح آن تجاوز کنند آمریکایی‌ها!

ح) می‌شد کلی سطل آشغال خرید و دست جلبک‌ها تا آتش بزنند و از اینکه یک عضور فعال جامعه مدنی هستند کیف کنند!

ط) می‌شد گالن گالن بنزین وارد کرد تا قرتی‌ها بریزند در باک بنزین ماشینشان و شبها بروند دور دور با مخلفات!

ک) می‌شد داد به آقای سریع القلم (یا نماینده قانونی ایشان، خیلی فرق نمی‌کند!) تا با سرعت بیشتری به لبوفروش‌ها، تامکسی رانان، کسانی که زبان انگلیسی نمی‌دانند و... توهین کنند.

می‌شد داد به زهرا رهنور -روشنفکرترین زن ایرانی- تا نظریه داماد لرستان خود را در ابعاد مختلف مورد پژوهش و گسترش قرار دهد تا همه عالم بفهمند وقتی یکجایی تقلب نشده است چرا حتمتاً بی‌برو برگرد تقلب شده است!

  • م.ر سیخونکچی

نامه‌ای به روح توافقنامه ژنو!

م.ر سیخونکچی | يكشنبه, ۲۴ آذر ۱۳۹۲، ۰۵:۵۵ ب.ظ | ۲ نظر

جناب روح توافقنامه ژنو

سلام علیکم!

آنچه مشاهده می‌کنید نامه جمعی از مردم ایران است که خطاب به شما نوشته شده است. پیش از آنکه سخن اصلی را آغاز کنیم از شما خواهشمندیم که سلام گرم ما را به دایی جانتان جناب روح توافقنامه‌ ترکمانچای برسانید. راستی پدربزرگ چطور هستند؟ روح توافقنامه ورسای حالش خوب است؟ از عمه خانم، جناب روح توافقنامه گلستان چه خبر؟ راستی شنیده بودیم هشت سالی حال پدرتان، آقای روح توافقنامه سعدآباد خوب نبود؛ کسالت رفع شده است؟ خب الحمد لله!

به هر حال خدمت جمیع خانواده محترم سلام برساند و اکیداً متذکر شوید که مردم ایران سالهاست بی‌صبرانه منتظر هستند تا دیدار حضوری حاصل شود و شخصاً مراتب ارادت خود را خدمت این ارواح ابراز کنند!

اما بعد.

شنیدن خبر تجاوز به روح توافقنامه ژنو موجب شد تا ما دست به قلم شده و جویای احوال خودتان هم بشویم. حتالتان چطور است؟ بهتر هستید؟ کسالت رفع شده است؟ البته ما دقیقاً نمی‌دانیم شدت تجاوز چقدر بوده است. اخبار و گزارشها به شدت متفاوت و حتی متناقض است. حتی زبانم لال، برخی از دیپ‍لماتها که کارکشتگی از کت و شلوارشان چکه می‌کند، جوری در این چند روز جلوه داده‌اند که انگار روم به دیوار، شما به آمریکایی‌ها تجاوز کرده‌اید نه آمریکایی‌ها به شما!

البته ما هم به شما توصیه می‌کنیم خیلی پی قضیه را نگیرید. تجاوز است دیگر؛ اتفاقی که نیفتاده! شما هم کوتاه بیایید وگرنه خدای نکرده این آمریکایی‌ها یک بمب می‌اندازند سرمان و همه تجهیزات نظامی ما را یکجا می‌فرستند هوا و حالا بعد از شما می‌رسند سروقت ما!

به هر حال امیدواریم حال شما بهتر شده باشد و بتوانید خود را به دور بعدی مذاکرات برسانید. شاید گله کنید که چرا تا حالا سراغتان نیامدیم و آن روزها که سُر و مُر و گنده حاضر بودید حالی از شما جویا نشدیم. حق دارید که ناراحت باشید اما باور کنید تقصیر ما نبود.

یعنی شاید باورش سخت باشد ولی ما تا همین چند روز پیش که فهمیدیم مورد تعرض قرار گرفته‌اید حتی از وجود شما هم مطلع نبودیم. یعنی توافقنامه ژنو بقدری پیچ و خم داشت که ما خودش را هم درست و حسابی نتوانستیم هضم کنیم چه برسد به روحش!

حتی همین قضیه بلایی که سر شما آمده است را هم دیر فهمیدیم. البته ما معمولاً صفحه حوادث روزنامه‌ها را زیاد می‌خوانیم(البته فقط برای عبرت گرفتن!)  اما در هیچکدام از جسارت به شما سخن نگفته بودند. اما ناغافل خبر را در صفحات سیاسی خواندیم. واقعاً نمی‌دانیم باید به این نشریات زرد سیاسی چه گفت که با آبروی یک خانواده بازی کرده و اینچنین مسائلی را هم سیاسی می‌کنند. یکی نیست بگوید آخر خودتان خوشتان می‌آید که اگر به روح توافقنامه‌تان تجاوز شد هی سر دست بگیرند و داد بزنند؟ حالا اتفاقی است که افتاده دیگر، چرا انقدر بزرگش می‌کنید؟ هیچ فکر نمی‌کنید که حالا حالاها قرار است از این دست توافقات انجام شود و خوب نیست این رسوایی انقدر جار زده شود و امنیت توافقنامه‌های اتی پیش پیش زیر سوال برود؟!

البته این را هم بگوییم. ما از همان موقع که آن جان کری بی‌حیا آن رفتارها را در ژنو انجام داد شستمان خبردار شد که مردک هیز فکرهایی در سر دارد اما خب گفتیم انشاالله گربه است و شاید اینبار بشود به آمریکایی‌ها اعتماد کرد. دیگر چه می‌دانستیم که این بلاها را سر شما خواهند آورد. صد بار به دوستان گفتیم نگذارید این روح توافقنامه ژنو تک و تنها راه بیفتد در خیابان. همراهش باشید، مراقبت کنید که خدای نکرده دست نااهلان به آن نرسد. اما متاسفانه شد آنچه نباید می‌شد و این بلا سر شما آمد.

این را هم بگوییم که بی‌انصافی نکرده باشیم.  البته دوستان خیلی هم بی‌خیال نبودند. ما همه‌اش مواظب کنگره بودیم که یک وقت به شما بد نگاه نکند اما ناغافل دیدم ای داد بی‌داد! همان دولت بی‌پدر و مادر...

یعنی بدبختی یک بلایی هم سرتان آورده‌اند که آدم رویش نمی‌شود لااقل در مجامع بین المللی دادخواهی کند. برویم بگوییم چه؟ هرچه بگوییم خب تف سر بالاست دیگر! بگوییم دستی دستی روح توافقنامه‌مان را دادیم بهش تجاوز کنند؟ قباحت دارد خدا وکیلی!

حالا باز جای شکرش باقی‌ست به خود توافقنامه تجاوز نکرده‌اند. بهتان بر نخورد اما باز روح یک حالت الاستیکی دارد که سریع شکل اولیه‌اش را پیدا می‌کند اما امان از روزی که به خود توافقنامه نگاه چپ بکنند! دیگر خون دیپلمات‌هایمان به جوش می‌آید و هیچ بعید نیست در مذاکرات به نشانه اعتراض آتی چایشان را بدون قند بخورند! خدا آن روز را نیاورد!

به هر حال زیاد مزاحم نمی‌شویم. بالاخره شما هم حالتان خوب نیست. بهتر است چند روزی استراحت کنید و حسابی به خودتان برسید که مذاکرات در پیش داریم! سلام به عمه و دایی گرام برسانید!

  • م.ر سیخونکچی